انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
repeated
مکرر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مکرر
- تکرارشده
- پیاپی
معنی و کاربرد
مکرر
adjective — صفتEnglish meaningOccurring or done many times; recurring.
وصف
Despite repeated warnings, he ignored the rule.
او با وجود هشدارهای مکرر، قانون را نادیده گرفت.
Repeated attempts finally succeeded.
تلاشهای مکرر سرانجام موفق شد.
شکلهای واژه
- base
- repeat
هممعنیها (انگلیسی)
- recurrent
- frequent
- continual
متضادها (انگلیسی)
- occasional
واژههای مرتبط
- repeat