پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

resident

مقیم به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مقیم
  • ساکن
  • باشنده

معنی و کاربرد

  1. مقیم

    noun — اسم
    English meaning

    A person who lives in a particular place.

    کسی که در جایی سکونت دارد

    • He is a resident of this neighborhood.

      او مقیم این محله است.

    • The residents complained about the noise.

      ساکنان از سر و صدا شکایت کردند.

    • She has been a resident here for ten years.

      او ده سال است که اینجا ساکن است.

شکل‌های واژه

plural
residents

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • inhabitant
  • dweller
  • occupant

متضادها (انگلیسی)

  • visitor
  • foreigner

ترکیب‌های رایج

  • local resident
  • permanent resident

واژه‌های مرتبط

  • inhabitant
  • dweller