انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
restive
چموش به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- چموش
- سرکش
- رمنده
معنی و کاربرد
چموش
adjective — صفتEnglish meaningUnable to stay still; stubborn and hard to control.
درباره اسب یا آدم سرکش
The horse grew restive.
اسب چموش شد.
He was a restive child.
او کودکی سرکش بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- unruly
- fidgety
- stubborn
متضادها (انگلیسی)
- docile
- calm
ترکیبهای رایج
- restive horse
یادداشت کاربرد
چموش بیشتر درباره اسب یا فرد سرکش و ناآرام به کار میرود.