انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
restless
بیقرار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیقرار
- ناآرام
- مضطرب
معنی و کاربرد
بیقرار
adjective — صفتEnglish meaningUnable to stay still or calm, often because of worry or boredom.
حالت ناآرامی و اضطراب
The child was restless all night.
کودک تمام شب بیقرار بود.
He felt restless before the exam.
او پیش از آزمون احساس بیقراری میکرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- uneasy
- agitated
- fidgety
متضادها (انگلیسی)
- calm
- relaxed
ترکیبهای رایج
- restless night
- grow restless
یادداشت کاربرد
بیقرار به کسی گفته میشود که آرام و قرار ندارد.