انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
ringleader
سردسته به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سردسته
- سرکرده
- رئیس گروه
معنی و کاربرد
سردسته
noun — اسمEnglish meaningThe person who leads others, especially in a group doing something wrong.
سرکرده و رهبر یک گروه
The police arrested the ringleader.
پلیس سردسته را دستگیر کرد.
He was the ringleader of the gang.
او سردستهٔ آن باند بود.
شکلهای واژه
- plural
- ringleaders
هممعنیها (انگلیسی)
- leader
- chieftain
- mastermind
متضادها (انگلیسی)
- follower
ترکیبهای رایج
- gang ringleader
- arrest the ringleader
یادداشت کاربرد
سردسته بیشتر برای سرکردهٔ یک گروه، بویژه در کار نادرست، به کار میرود.