انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
rotten
پوسیده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پوسیده
- گندیده
- فاسد
معنی و کاربرد
پوسیده
adjective — صفتEnglish meaningDecayed or decomposed.
توصیف وضعیت
The rotten apple smelled bad.
سیب پوسیده بوی بدی میداد.
Throw away the rotten wood.
چوب پوسیده را دور بینداز.
هممعنیها (انگلیسی)
- decayed
- putrid
متضادها (انگلیسی)
- fresh
ترکیبهای رایج
- rotten apple