انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
ruler
حاکم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- حاکم
- فرمانروا
- والی
معنی و کاربرد
حاکم
noun — اسمEnglish meaningA person who governs a country or region.
فرمانروای یک سرزمین
The ruler of the country was just.
حاکم کشور دادگر بود.
The province has a new governor.
این استان حاکم تازهای دارد.
شکلهای واژه
- plural
- rulers
هممعنیها (انگلیسی)
- governor
- sovereign
- monarch
متضادها (انگلیسی)
- subject
- citizen
ترکیبهای رایج
- local ruler
- the ruling power
یادداشت کاربرد
حاکم هم به معنای فرمانروا و هم به معنای والی و استاندار است.