انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
satiated
سیراب به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سیراب
- سیر
- آبیاریشده
معنی و کاربرد
سیراب
adjective — صفتEnglish meaningHaving had enough drink or water; fully soaked or satisfied.
سیر از آب؛ بهخوبی آبیاریشده
The cattle were satiated after drinking.
گاوها پس از نوشیدن سیراب شدند.
The fields were satiated by the rain.
دشتها از باران سیراب شدند.
هممعنیها (انگلیسی)
- quenched
- satisfied
- watered
متضادها (انگلیسی)
- thirsty
- parched
واژههای مرتبط
- irrigate