پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

scattered

پراکنده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • پراکنده
  • متفرق
  • پخش

معنی و کاربرد

  1. پراکنده

    adjective — صفت
    English meaning

    Thrown or spread over a wide area; not gathered in one place.

    چیزهایی که در جاهای مختلف پخش شده‌اند

    • Toys were scattered across the floor.

      اسباب‌بازی‌ها روی زمین پراکنده بودند.

    • His books lie scattered around the room.

      کتاب‌هایش در اتاق پراکنده‌اند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • dispersed
  • spread out
  • strewn

متضادها (انگلیسی)

  • gathered
  • concentrated

ترکیب‌های رایج

  • scattered showers
  • scattered around

واژه‌های مرتبط

  • dispersed