انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
scattered
پراکنده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پراکنده
- متفرق
- پخش
معنی و کاربرد
پراکنده
adjective — صفتEnglish meaningThrown or spread over a wide area; not gathered in one place.
چیزهایی که در جاهای مختلف پخش شدهاند
Toys were scattered across the floor.
اسباببازیها روی زمین پراکنده بودند.
His books lie scattered around the room.
کتابهایش در اتاق پراکندهاند.
هممعنیها (انگلیسی)
- dispersed
- spread out
- strewn
متضادها (انگلیسی)
- gathered
- concentrated
ترکیبهای رایج
- scattered showers
- scattered around
واژههای مرتبط
- dispersed