پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

scattered

متفرق به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • متفرق
  • پراکنده
  • جدا

معنی و کاربرد

  1. متفرق

    adjective — صفت
    English meaning

    Thrown or spread in various random directions.

    پراکنده و جدا از هم

    • The papers were scattered on the floor.

      کاغذها روی زمین پراکنده بودند.

    • His clothes lay scattered around.

      لباس‌هایش این‌طرف و آن‌طرف پراکنده بود.

  2. پراکنده

    adjective — صفت
    English meaning

    Separated and not close together.

    جدا و دور از هم

    • They live in scattered villages.

      آن‌ها در روستاهای پراکنده زندگی می‌کنند.

    • The crowd was scattered after the rain.

      جمعیت پس از باران پراکنده شد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • dispersed
  • spread out
  • strewn

متضادها (انگلیسی)

  • gathered

ترکیب‌های رایج

  • scattered around
  • widely scattered

واژه‌های مرتبط

  • dispersed