انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
scattered
متفرق به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- متفرق
- پراکنده
- جدا
معنی و کاربرد
متفرق
adjective — صفتEnglish meaningThrown or spread in various random directions.
پراکنده و جدا از هم
The papers were scattered on the floor.
کاغذها روی زمین پراکنده بودند.
His clothes lay scattered around.
لباسهایش اینطرف و آنطرف پراکنده بود.
پراکنده
adjective — صفتEnglish meaningSeparated and not close together.
جدا و دور از هم
They live in scattered villages.
آنها در روستاهای پراکنده زندگی میکنند.
The crowd was scattered after the rain.
جمعیت پس از باران پراکنده شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- dispersed
- spread out
- strewn
متضادها (انگلیسی)
- gathered
ترکیبهای رایج
- scattered around
- widely scattered
واژههای مرتبط
- dispersed