پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیverb — فعل

shatter

خردشدن به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خردشدن
  • شکستن

معنی و کاربرد

  1. خردشدن

    verb — فعل
    English meaning

    To break suddenly into many small pieces.

    به قطعات ریز شکستن

    • The glass shattered on the floor.

      شیشه روی زمین خرد شد.

    • The rock shattered under the blow.

      سنگ زیر ضربه خرد شد.

شکل‌های واژه

past stem
خرد شد

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • break
  • splinter

ترکیب‌های رایج

  • shatter into pieces

واژه‌های مرتبط