پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

shining

درخشنده به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • درخشنده
  • تابان
  • فروزان

معنی و کاربرد

  1. درخشنده

    adjective — صفت
    English meaning

    Giving out or reflecting bright light; gleaming or brilliant.

    چیزی که نور می‌دهد یا می‌درخشد

    • The shining stars lit the sky.

      ستارگان درخشنده آسمان را روشن کردند.

    • She had shining eyes full of joy.

      او چشمانی درخشنده و پر از شادی داشت.

    • The shining surface reflected the sun.

      سطح درخشنده نور خورشید را بازمی‌تاباند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • bright
  • gleaming
  • radiant

متضادها (انگلیسی)

  • dull
  • dark

ترکیب‌های رایج

  • shining star
  • shining example
  • bright and shining

یادداشت کاربرد

درخشنده بر تابندگی و درخشش نور دلالت دارد و می‌تواند مجازی باشد.