انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
shining
درخشنده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- درخشنده
- تابان
- فروزان
معنی و کاربرد
درخشنده
adjective — صفتEnglish meaningGiving out or reflecting bright light; gleaming or brilliant.
چیزی که نور میدهد یا میدرخشد
The shining stars lit the sky.
ستارگان درخشنده آسمان را روشن کردند.
She had shining eyes full of joy.
او چشمانی درخشنده و پر از شادی داشت.
The shining surface reflected the sun.
سطح درخشنده نور خورشید را بازمیتاباند.
هممعنیها (انگلیسی)
- bright
- gleaming
- radiant
متضادها (انگلیسی)
- dull
- dark
ترکیبهای رایج
- shining star
- shining example
- bright and shining
یادداشت کاربرد
درخشنده بر تابندگی و درخشش نور دلالت دارد و میتواند مجازی باشد.