انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
simultaneous
همزمان به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- همزمان
- هموقت
معنی و کاربرد
همزمان
adjective — صفتEnglish meaningHappening or existing at the same time.
در یک زمان اتفاقافتاده
They arrived at the same time.
آنها همزمان رسیدند.
The two events were simultaneous.
دو رویداد همزمان بودند.
هممعنیها (انگلیسی)
- concurrent
متضادها (انگلیسی)
- asynchronous
ترکیبهای رایج
- simultaneous translation
واژههای مرتبط
- زمان