انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
smooth
صاف به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- صاف
- هموار
- یکدست
معنی و کاربرد
صاف
adjective — صفتEnglish meaningHaving an even surface without bumps or roughness.
سطحی که ناهمواری و زبری ندارد
The road was smooth and wide.
جاده صاف و پهن بود.
She has smooth skin.
او پوستی صاف دارد.
شکلهای واژه
- comparative
- smoother
- superlative
- smoothest
هممعنیها (انگلیسی)
- even
- flat
- level
متضادها (انگلیسی)
- rough
- bumpy
ترکیبهای رایج
- smooth surface
- smooth sailing
یادداشت کاربرد
صاف همچنین بهمعنای شفاف و بیغش هم بهکار میرود.