پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

smooth

صاف به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • صاف
  • هموار
  • یکدست

معنی و کاربرد

  1. صاف

    adjective — صفت
    English meaning

    Having an even surface without bumps or roughness.

    سطحی که ناهمواری و زبری ندارد

    • The road was smooth and wide.

      جاده صاف و پهن بود.

    • She has smooth skin.

      او پوستی صاف دارد.

شکل‌های واژه

comparative
smoother
superlative
smoothest

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • even
  • flat
  • level

متضادها (انگلیسی)

  • rough
  • bumpy

ترکیب‌های رایج

  • smooth surface
  • smooth sailing

یادداشت کاربرد

صاف همچنین به‌معنای شفاف و بی‌غش هم به‌کار می‌رود.

واژه‌های مرتبط