انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
soil
خاک به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خاک
- زمین
- تراب
معنی و کاربرد
خاک
noun — اسمEnglish meaningThe upper layer of earth in which plants grow; dirt.
زمین و روییدنی
The soil here is very fertile.
خاک اینجا بسیار حاصلخیز است.
He planted the seeds in the soil.
او دانهها را در خاک کاشت.
The soil was dry after weeks without rain.
خاک بعد از هفتهها بیبارانی خشک بود.
خاک (گرد و غبار)
noun — اسمEnglish meaningDust or dirt on a surface.
گرد و غبار
There was dust on the old books.
روی کتابهای کهنه خاک نشسته بود.
She wiped the dust off the table.
او خاک را از میز پاک کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- earth
- dirt
- ground
ترکیبهای رایج
- fertile soil
- soil erosion
- native soil
یادداشت کاربرد
خاک در فارسی هم به زمین روییدنی و هم به گرد و غبار گفته میشود.