انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
soul
روح به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- روح
- جان
- نفس
- روان
معنی و کاربرد
روح
noun — اسمEnglish meaningThe spiritual part of a person, believed to survive death.
در امور معنوی و دینی
Many believe the soul lives on after death.
بسیاری باور دارند که روح پس از مرگ زنده میماند.
She prayed for the peace of his soul.
او برای آرامش روح او دعا کرد.
روح
noun — اسمEnglish meaningThe spirit, energy, or essence of something.
در معنای جان و جوهر
Music is the soul of the party.
موسیقی روح مهمانی است.
He put his whole soul into the work.
او تمام جانش را در کار گذاشت.
شکلهای واژه
- plural
- souls
هممعنیها (انگلیسی)
- spirit
- psyche
- essence
متضادها (انگلیسی)
- body
ترکیبهای رایج
- body and soul
- soul mate