انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
spy
جاسوس به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- جاسوس
- مخبر
معنی و کاربرد
جاسوس
noun — اسمEnglish meaningA person who secretly collects information about an enemy.
جمع آوری پنهانی اطلاعات
The spy was caught by police.
جاسوس توسط پلیس دستگیر شد.
He worked as a spy for years.
او سال ها به عنوان جاسوس کار کرد.
شکلهای واژه
- plural
- spies
هممعنیها (انگلیسی)
- secret agent
- informer
- agent
ترکیبهای رایج
- spy network