پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

stability

ثبات به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • ثبات
  • پایداری
  • استواری

معنی و کاربرد

  1. ثبات

    noun — اسم
    English meaning

    The state of being stable and firmly established.

    پایداری و استواری

    • The country needs political stability.

      کشور به ثبات سیاسی نیاز دارد.

    • His stability helped the team.

      ثبات او به تیم کمک کرد.

    • The table lacks stability.

      میز ثبات ندارد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • firmness
  • steadiness

متضادها (انگلیسی)

  • instability

ترکیب‌های رایج

  • political stability
  • emotional stability

واژه‌های مرتبط