پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

stuck

گیر به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • گیر
  • گیرکرده
  • مانده

معنی و کاربرد

  1. گیر

    adjective — صفت
    English meaning

    Unable to move or be moved; fixed or jammed in one place.

    گرفتار و بی‌حرکت

    • The car was stuck in the mud.

      ماشین در گل گیر کرده بود.

    • I am stuck on this problem.

      من روی این مسئله گیر کرده‌ام.

شکل‌های واژه

verb
stick

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • jammed
  • trapped
  • fixed

متضادها (انگلیسی)

  • free
  • loose

ترکیب‌های رایج

  • get stuck
  • stuck in traffic

یادداشت کاربرد

گیر در فارسی هم صفت و هم اسم به معنای مانع و مشکل است.

واژه‌های مرتبط