انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
stuck
گیر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- گیر
- گیرکرده
- مانده
معنی و کاربرد
گیر
adjective — صفتEnglish meaningUnable to move or be moved; fixed or jammed in one place.
گرفتار و بیحرکت
The car was stuck in the mud.
ماشین در گل گیر کرده بود.
I am stuck on this problem.
من روی این مسئله گیر کردهام.
شکلهای واژه
- verb
- stick
هممعنیها (انگلیسی)
- jammed
- trapped
- fixed
متضادها (انگلیسی)
- free
- loose
ترکیبهای رایج
- get stuck
- stuck in traffic
یادداشت کاربرد
گیر در فارسی هم صفت و هم اسم به معنای مانع و مشکل است.