انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
subject to
دستخوش به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دستخوش
- گرفتار
- دچار
معنی و کاربرد
دستخوش
adjective — صفتEnglish meaningExposed or vulnerable to something, especially something unpleasant.
در باب دچار شدن
The plan is subject to change.
طرح دستخوش تغییر است.
He fell victim to rumors.
او دستخوش شایعات شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- vulnerable to
- prone to
ترکیبهای رایج
- subject to change
یادداشت کاربرد
معمولا در ترکیب «دستخوش چیزی شدن» بهکار میرود.
واژههای مرتبط
- دست