انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
suffering
دردمند به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- دردمند
- رنجور
- دردکشیده
معنی و کاربرد
دردمند
adjective — صفتEnglish meaningExperiencing pain, distress, or hardship; afflicted with suffering.
کسی که درد و رنج میکشد
The suffering patient asked for help.
بیمار دردمند درخواست کمک کرد.
She comforted the suffering people.
او مردم دردمند را دلداری داد.
He wrote about the suffering poor.
او دربارهٔ تنگدستان دردمند نوشت.
هممعنیها (انگلیسی)
- afflicted
- pained
- anguished
متضادها (انگلیسی)
- comfortable
- relieved
ترکیبهای رایج
- suffering patient
- long-suffering
یادداشت کاربرد
دردمند صفتی است برای کسی که گرفتار درد و رنج جسمی یا روحی است.