پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

suspended

معلق به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • معلق
  • آویزان
  • معوق

معنی و کاربرد

  1. معلق

    adjective — صفت
    English meaning

    Hanging or floating in a place, not attached below.

    آویزان و شناور

    • The lamp was suspended from the ceiling.

      چراغ از سقف آویزان بود.

    • Dust particles were suspended in the air.

      ذرات گرد و غبار در هوا معلق بودند.

    • A bridge was suspended over the river.

      پلی بر فراز رود معلق بود.

  2. معلق (بازداشته‌شده)

    adjective — صفت
    English meaning

    Temporarily stopped or prevented from continuing.

    تعلیق و توقف موقت

    • The player was suspended for two games.

      بازیکن برای دو بازی معلق شد.

    • The project has been suspended.

      پروژه معلق شده است.

شکل‌های واژه

verb
suspend

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • hanging
  • dangling
  • postponed

متضادها (انگلیسی)

  • grounded
  • attached

ترکیب‌های رایج

  • suspended from
  • suspended sentence
  • suspended over

یادداشت کاربرد

معلق هم به معنای آویزان و شناور و هم به معنای به‌حالت تعلیق‌درآمده است.

واژه‌های مرتبط