پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

swollen

متورم به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • متورم
  • ورم‌کرده
  • آماسیده

معنی و کاربرد

  1. متورم

    adjective — صفت
    English meaning

    Enlarged or puffed up, especially as a result of injury or illness.

    وصف عضوی که ورم کرده است

    • His ankle was swollen.

      مچ پایش متورم بود.

    • The swollen glands hurt.

      غددهای متورم درد می‌کرد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • puffed
  • inflamed
  • bloated

متضادها (انگلیسی)

  • deflated
  • shrunken

ترکیب‌های رایج

  • swollen ankle
  • swollen glands

واژه‌های مرتبط