انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
swollen
متورم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- متورم
- ورمکرده
- آماسیده
معنی و کاربرد
متورم
adjective — صفتEnglish meaningEnlarged or puffed up, especially as a result of injury or illness.
وصف عضوی که ورم کرده است
His ankle was swollen.
مچ پایش متورم بود.
The swollen glands hurt.
غددهای متورم درد میکرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- puffed
- inflamed
- bloated
متضادها (انگلیسی)
- deflated
- shrunken
ترکیبهای رایج
- swollen ankle
- swollen glands