انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
tame
رام به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- رام
- اهلی
- مطیع
معنی و کاربرد
رام
adjective — صفتEnglish meaningNot wild; accustomed to living with humans; docile and obedient.
جانوری که اهلی و فرمانبردار شده است
The fox became tame with time.
روباه بهمرور رام شد.
He rode a tame horse.
او بر اسبی رام سوار شد.
شکلهای واژه
- verb
- tame
هممعنیها (انگلیسی)
- domesticated
- docile
- gentle
متضادها (انگلیسی)
- wild
- fierce
ترکیبهای رایج
- tame animal
- tame the wild
یادداشت کاربرد
رام هم صفت جانور اهلی و هم در متون کهن نام پهلوان (رام) است.