انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
temporary
موقت به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- موقت
- گذرا
- ناپایدار
معنی و کاربرد
موقت
adjective — صفتEnglish meaningLasting for only a limited time; not permanent.
زمان محدود و ناپایداری
He took a temporary job for the summer.
او برای تابستان کاری موقت گرفت.
This is only a temporary solution.
این فقط راهحلی موقت است.
هممعنیها (انگلیسی)
- provisional
- interim
- transient
متضادها (انگلیسی)
- permanent
- lasting
ترکیبهای رایج
- temporary work
- temporary measure
یادداشت کاربرد
موقت در برابر دائمی به کار میرود.