پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

tight

تنگ به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • تنگ
  • محکم
  • چسبان

معنی و کاربرد

  1. تنگ

    adjective — صفت
    English meaning

    Fixed or fastened firmly; not loose.

    سفت و محکم بسته‌شده

    • These shoes are too tight.

      این کفش‌ها خیلی تنگ هستند.

    • Keep the lid tight.

      درپوش را محکم نگه دار.

  2. باریک و کم‌گنجایش

    adjective — صفت
    English meaning

    Narrow or limited in space.

    فضای کم و باریک

    • They lived in a tight space.

      آن‌ها در فضایی تنگ زندگی می‌کردند.

    • The narrow alley was tight for trucks.

      این کوچه باریک برای کامیون‌ها تنگ بود.

شکل‌های واژه

comparative
tighter
superlative
tightest

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • snug
  • firm
  • narrow

متضادها (انگلیسی)

  • loose
  • slack

ترکیب‌های رایج

  • tight budget
  • tight schedule
  • hold tight

واژه‌های مرتبط

  • tighten
  • tightly