انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
tight
تنگ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- تنگ
- محکم
- چسبان
معنی و کاربرد
تنگ
adjective — صفتEnglish meaningFixed or fastened firmly; not loose.
سفت و محکم بستهشده
These shoes are too tight.
این کفشها خیلی تنگ هستند.
Keep the lid tight.
درپوش را محکم نگه دار.
باریک و کمگنجایش
adjective — صفتEnglish meaningNarrow or limited in space.
فضای کم و باریک
They lived in a tight space.
آنها در فضایی تنگ زندگی میکردند.
The narrow alley was tight for trucks.
این کوچه باریک برای کامیونها تنگ بود.
شکلهای واژه
- comparative
- tighter
- superlative
- tightest
هممعنیها (انگلیسی)
- snug
- firm
- narrow
متضادها (انگلیسی)
- loose
- slack
ترکیبهای رایج
- tight budget
- tight schedule
- hold tight
واژههای مرتبط
- tighten
- tightly