انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
tired
خسته به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- خسته
- بیحال
- مانده
معنی و کاربرد
خسته
adjective — صفتEnglish meaningNeeding rest or sleep; having little energy left.
نیاز به استراحت
I am tired after the long trip.
بعد از سفر طولانی خستهام.
The children were too tired to walk.
کودکان آنقدر خسته بودند که راه بروند.
شکلهای واژه
- comparative
- more tired
- superlative
- most tired
هممعنیها (انگلیسی)
- exhausted
- weary
- fatigued
متضادها (انگلیسی)
- rested
- energetic
ترکیبهای رایج
- feel tired
- tired of
- dead tired
یادداشت کاربرد
خسته هم حالت بدنی و هم بیزاری (خسته شدن از چیزی) را نشان میدهد.