پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

tired

خسته به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خسته
  • بی‌حال
  • مانده

معنی و کاربرد

  1. خسته

    adjective — صفت
    English meaning

    Needing rest or sleep; having little energy left.

    نیاز به استراحت

    • I am tired after the long trip.

      بعد از سفر طولانی خسته‌ام.

    • The children were too tired to walk.

      کودکان آن‌قدر خسته بودند که راه بروند.

شکل‌های واژه

comparative
more tired
superlative
most tired

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • exhausted
  • weary
  • fatigued

متضادها (انگلیسی)

  • rested
  • energetic

ترکیب‌های رایج

  • feel tired
  • tired of
  • dead tired

یادداشت کاربرد

خسته هم حالت بدنی و هم بی‌زاری (خسته شدن از چیزی) را نشان می‌دهد.

واژه‌های مرتبط