انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
trapped
گرفتار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- گرفتار
- اسیر
- درمانده
معنی و کاربرد
گرفتار
adjective — صفتEnglish meaningCaught or stuck in a situation or place that one cannot easily escape.
کسی که در وضعیتی دشوار گیر افتاده است
The miners were trapped underground.
معدنچیها در زیر زمین گرفتار شدند.
He felt trapped in his job.
او در کارش احساس گرفتاری میکرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- stuck
- caught
- ensnared
متضادها (انگلیسی)
- free
- released
ترکیبهای رایج
- trapped in traffic
- feel trapped
یادداشت کاربرد
گرچه گرفتار صفت است، در جمله میتواند نقش مسندی داشته باشد.