پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

trapped

گرفتار به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • گرفتار
  • اسیر
  • درمانده

معنی و کاربرد

  1. گرفتار

    adjective — صفت
    English meaning

    Caught or stuck in a situation or place that one cannot easily escape.

    کسی که در وضعیتی دشوار گیر افتاده است

    • The miners were trapped underground.

      معدن‌چی‌ها در زیر زمین گرفتار شدند.

    • He felt trapped in his job.

      او در کارش احساس گرفتاری می‌کرد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • stuck
  • caught
  • ensnared

متضادها (انگلیسی)

  • free
  • released

ترکیب‌های رایج

  • trapped in traffic
  • feel trapped

یادداشت کاربرد

گرچه گرفتار صفت است، در جمله می‌تواند نقش مسندی داشته باشد.

واژه‌های مرتبط