انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
untimely
بیهنگام به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیهنگام
- نابهنگام
- بیموقع
معنی و کاربرد
بیهنگام
adjective — صفتEnglish meaningHappening at an unsuitable or inconvenient time.
زمان نامناسب
His untimely arrival ruined the plan.
ورود بیهنگام او نقشه را خراب کرد.
It was an untimely remark.
سخنی بیهنگام بود.
هممعنیها (انگلیسی)
- inopportune
- ill-timed
متضادها (انگلیسی)
- timely
ترکیبهای رایج
- untimely death
- untimely remark
واژههای مرتبط
- inopportune
- early