انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
unusual
غیرمعمول به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- غیرمعمول
- غیرعادی
- نامتعارف
معنی و کاربرد
غیرمعمول
adjective — صفتEnglish meaningNot commonly occurring or encountered; uncommon and odd.
خارج از حالت معمول و رایج
It is unusual for him to be late.
دیرکردن برای او غیرمعمول است.
She has an unusual talent.
او استعدادی غیرمعمول دارد.
هممعنیها (انگلیسی)
- uncommon
- rare
- odd
متضادها (انگلیسی)
- common
- ordinary
- usual
ترکیبهای رایج
- unusual circumstance
- highly unusual