انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
unwell
بداحوال به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بداحوال
- بیحال
- ناخوش
معنی و کاربرد
بداحوال
adjective — صفتEnglish meaningIn poor health; not feeling well.
وصف کسی که حالش خوب نیست
He looked unwell this morning.
او امروز صبح بداحوال به نظر میرسید.
She felt unwell after lunch.
او بعد از ناهار بداحوال شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- sick
- ill
- poorly
متضادها (انگلیسی)
- well