پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

usual

معمول به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • معمول
  • متداول
  • روزمره

معنی و کاربرد

  1. معمول

    adjective — صفت
    English meaning

    Happening or done most of the time; customary.

    چیزی که به‌طور عادی و همیشگی رخ می‌دهد

    • She arrived at her usual time.

      او در ساعت معمول خودش رسید.

    • This is the usual way we do things.

      این روش معمول انجام کارهای ماست.

    • It is usual to shake hands here.

      دست دادن در اینجا معمول است.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • customary
  • normal
  • ordinary

متضادها (انگلیسی)

  • unusual
  • abnormal

ترکیب‌های رایج

  • as usual
  • usual way
  • usual place

واژه‌های مرتبط