انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
virgin
بکر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بکر
- دستنخورده
معنی و کاربرد
بکر
adjective — صفتEnglish meaningIn a natural, untouched, or pristine state.
They explored a virgin forest.
جنگلی بکر را کاویدند.
The land remains pristine.
آن سرزمین هنوز بکر مانده است.
هممعنیها (انگلیسی)
- pristine
- untouched
- unspoiled
متضادها (انگلیسی)
- exploited
ترکیبهای رایج
- virgin forest
- virgin land
یادداشت کاربرد
بکر بیشتر به معنای دستنخورده و طبیعی به کار میرود.
واژههای مرتبط
- pristine