پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

wicked

فاسق به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • فاسق
  • گناهکار
  • بدکار

معنی و کاربرد

  1. فاسق

    adjective — صفت
    English meaning

    Morally bad or sinful; wicked.

    گناه و نافرمانی

    • He was known as a wicked man.

      او به مردی فاسق معروف بود.

    • The wicked deed was punished.

      کار گناهکارانه مجازات شد.

    • She warned him against wicked friends.

      او او را از دوستان فاسق برحذر داشت.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • sinful
  • immoral
  • evil

متضادها (انگلیسی)

  • righteous
  • pious

ترکیب‌های رایج

  • wicked man
  • wicked deed

یادداشت کاربرد

فاسق در متون دینی به گناهکار و نافرمان گفته می‌شود.

واژه‌های مرتبط