انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
wicked
فاسق به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فاسق
- گناهکار
- بدکار
معنی و کاربرد
فاسق
adjective — صفتEnglish meaningMorally bad or sinful; wicked.
گناه و نافرمانی
He was known as a wicked man.
او به مردی فاسق معروف بود.
The wicked deed was punished.
کار گناهکارانه مجازات شد.
She warned him against wicked friends.
او او را از دوستان فاسق برحذر داشت.
هممعنیها (انگلیسی)
- sinful
- immoral
- evil
متضادها (انگلیسی)
- righteous
- pious
ترکیبهای رایج
- wicked man
- wicked deed
یادداشت کاربرد
فاسق در متون دینی به گناهکار و نافرمان گفته میشود.