پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

wicked

بدعمل به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بدعمل
  • بدکار
  • شرور
  • تبه‌کار

معنی و کاربرد

  1. بدعمل

    adjective — صفت
    English meaning

    Morally bad; doing evil or harmful things.

    در وصف فرد بدکار

    • The wicked man cheated the villagers.

      مرد بدکار روستاییان را فریب داد.

    • She refused to join the wicked plan.

      او از پیوستن به آن نقشه شرورانه سر باز زد.

  2. بدعمل

    adjective — صفت
    English meaning

    Mischievous or playfully naughty.

    در معنای شیطان و بازیگوش

    • The wicked child hid the keys.

      کودک شیطان کلیدها را پنهان کرد.

    • He gave a wicked grin.

      او پوزخندی شیطنت‌آمیز زد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • evil
  • sinful
  • villainous

متضادها (انگلیسی)

  • virtuous
  • righteous

ترکیب‌های رایج

  • wicked deed
  • wicked plan

واژه‌های مرتبط