انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
wire
سیم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- سیم
- مفتول
- رشتهٔ فلزی
معنی و کاربرد
سیم
noun — اسمEnglish meaningA thin, flexible thread or rod of metal, used to carry electricity or fasten things.
در اشاره به سیم و مفتول
He connected the wire to the battery.
او سیم را به باتری وصل کرد.
The wires are hidden behind the wall.
سیمها پشت دیوار پنهان شدهاند.
A copper wire carries the current.
سیم مسی جریان را منتقل میکند.
سیم
noun — اسمEnglish meaningSilver, especially as a metal or color in literary usage.
در معنای ادبی نقره
Her hair shone like silver.
موهایش همچون سیم میدرخشید.
The swords gleamed like silver.
شمشیرها چون سیم میدرخشیدند.
شکلهای واژه
- plural
- wires
هممعنیها (انگلیسی)
- cable
- line
- filament
ترکیبهای رایج
- electrical wire
- barbed wire
- wire cutters
یادداشت کاربرد
سیم در ادبیات فارسی کنایه از نقره و سپیدی نیز هست.
واژههای مرتبط
- cable
- silver