انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
work
کار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- کار
- شغل
- وظیفه
معنی و کاربرد
کار
noun — اسمEnglish meaningActivity involving mental or physical effort done to achieve a purpose.
فعالیت یا وظیفه
I have a lot of work today.
امروز کارهای زیادی دارم.
The work is hard but useful.
کار سخت اما مفید است.
شغل
noun — اسمEnglish meaningA job or the place where one is employed.
شغل و محل اشتغال
She goes to work by bus.
او با اتوبوس به سر کار میرود.
He found work at a bank.
او شغلی در یک بانک پیدا کرد.
شکلهای واژه
- plural
- works
هممعنیها (انگلیسی)
- job
- task
- labor
متضادها (انگلیسی)
- rest
- leisure
ترکیبهای رایج
- go to work
- hard work
- work experience
یادداشت کاربرد
کار هم به فعالیت و هم به شغل و نیز به اثر (کاری که شخص آفریده) گفته میشود.