انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
worn-out
فرسوده به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- فرسوده
- کهنه
- خسته
معنی و کاربرد
فرسوده
adjective — صفتEnglish meaningDamaged or weakened through long use; exhausted.
دربارهٔ چیزی که بر اثر استفادهٔ زیاد فرسوده شده
He replaced the worn-out tires.
او لاستیکهای فرسوده را عوض کرد.
The old sofa looks worn-out.
مبل قدیمی فرسوده به نظر میرسد.
She felt worn-out after the trip.
او پس از سفر خود را خسته حس کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- shabby
- dilapidated
- exhausted
- threadbare
متضادها (انگلیسی)
- new
- fresh
ترکیبهای رایج
- worn-out clothes
- worn-out machinery