پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

young

خردسال به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • خردسال
  • کم سن
  • نوجوان

معنی و کاربرد

  1. خردسال

    adjective — صفت
    English meaning

    Having lived or existed for only a short time; not yet adult.

    کسی که سن کمی دارد

    • The class is for young children.

      این کلاس برای کودکان خردسال است.

    • He started working at a young age.

      او از سن خردسالی شروع به کار کرد.

    • A young girl was waiting outside.

      دختری خردسال بیرون منتظر بود.

شکل‌های واژه

comparative
younger
superlative
youngest

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • youthful
  • little
  • juvenile

متضادها (انگلیسی)

  • old
  • elderly

ترکیب‌های رایج

  • young age
  • young children
  • at a young age

یادداشت کاربرد

خردسال صفت و اسم برای کودک کم سن است.

واژه‌های مرتبط