انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
accumulated
انباشته به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- انباشته
- رویهمانباشته
- پر
معنی و کاربرد
انباشته
adjective — صفتEnglish meaningGathered together in a pile; filled or loaded with something.
چیزی که روی هم جمع شده یا پر شده است
The room was filled with boxes.
اتاق از جعبهها انباشته بود.
Snow accumulated on the roof.
برف روی پشت بام انباشته شد.
هممعنیها (انگلیسی)
- piled
- stacked
- filled
متضادها (انگلیسی)
- empty
- scattered
ترکیبهای رایج
- filled with
- piled up
یادداشت کاربرد
انباشته بهمعنای رویهمجمعشده یا پر است.