پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

agency

نمایندگی به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • نمایندگی
  • وکالت

معنی و کاربرد

  1. نمایندگی

    noun — اسم
    English meaning

    The office or function of a representative; an agency.

    • He opened a car dealership.

      او یک نمایندگی خودرو باز کرد.

    • Representation requires trust.

      نمایندگی نیازمند اعتماد است.

شکل‌های واژه

plural
agencies

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • representation
  • delegation

ترکیب‌های رایج

  • car dealership

واژه‌های مرتبط