انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
base
پایه به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- پایه
- اساس
- بنیان
معنی و کاربرد
پایه
noun — اسمEnglish meaningThe bottom part of something on which it rests; a foundation.
بخش پایینی یا اساس
The base of the statue is made of stone.
پایهٔ مجسمه از سنگ ساخته شده است.
Trust is the base of friendship.
اعتماد پایهٔ دوستی است.
شکلهای واژه
- plural
- bases
هممعنیها (انگلیسی)
- foundation
- bottom
- basis
متضادها (انگلیسی)
- top
- peak
ترکیبهای رایج
- base on
- military base
- base of support
یادداشت کاربرد
پایه در فارسی هم به معنای اساس و بنیان و هم به معنای ستون و پایهٔ فیزیکی است.