پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

bedridden

زمین‌گیر به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • زمین‌گیر
  • بستری
  • از کار افتاده

معنی و کاربرد

  1. زمین‌گیر

    adjective — صفت
    English meaning

    Confined to bed by illness or age; incapacitated.

    کسی که به‌سبب بیماری بستری است

    • His grandfather is bedridden.

      پدربزرگش زمین‌گیر است.

    • The bedridden patient needs care.

      بیمار زمین‌گیر به مراقبت نیاز دارد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • immobile
  • incapacitated

متضادها (انگلیسی)

  • active

ترکیب‌های رایج

  • a bedridden patient

واژه‌های مرتبط