پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

bedridden

زمین‌گیر به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • زمین‌گیر
  • بستری
  • از کار افتاده

معنی و کاربرد

  1. زمین‌گیر

    adjective — صفت
    English meaning

    Confined to bed by illness or disability.

    به‌سبب بیماری در بستر مانده

    • The patient was bedridden for months.

      بیمار ماه‌ها زمین‌گیر بود.

    • His bedridden grandmother needs constant care.

      مادربزرگ زمین‌گیر او به مراقبت دائمی نیاز دارد.

  2. از کار افتاده

    adjective — صفت
    English meaning

    Unable to move or work normally.

    ناتوان از حرکت یا کار عادی

    • The accident left him bedridden.

      آن حادثه او را زمین‌گیر کرد.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • immobile
  • incapacitated
  • confined

متضادها (انگلیسی)

  • active
  • mobile

ترکیب‌های رایج

  • bedridden patient
  • bedridden for weeks

یادداشت کاربرد

زمین‌گیر به کسی گفته می‌شود که از بیماری در بستر افتاده است.

واژه‌های مرتبط