انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
bedridden
زمینگیر به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- زمینگیر
- بستری
- از کار افتاده
معنی و کاربرد
زمینگیر
adjective — صفتEnglish meaningConfined to bed by illness or disability.
بهسبب بیماری در بستر مانده
The patient was bedridden for months.
بیمار ماهها زمینگیر بود.
His bedridden grandmother needs constant care.
مادربزرگ زمینگیر او به مراقبت دائمی نیاز دارد.
از کار افتاده
adjective — صفتEnglish meaningUnable to move or work normally.
ناتوان از حرکت یا کار عادی
The accident left him bedridden.
آن حادثه او را زمینگیر کرد.
هممعنیها (انگلیسی)
- immobile
- incapacitated
- confined
متضادها (انگلیسی)
- active
- mobile
ترکیبهای رایج
- bedridden patient
- bedridden for weeks
یادداشت کاربرد
زمینگیر به کسی گفته میشود که از بیماری در بستر افتاده است.