انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
ill
مریض به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مریض
- بیمار
- ناخوش
معنی و کاربرد
مریض
adjective — صفتEnglish meaningSuffering from an illness or disease; not healthy.
بیماری و ناخوشی
She fell ill last winter.
او زمستان گذشته مریض شد.
He is seriously ill.
او بهشدت مریض است.
The ill man rested at home.
مرد مریض در خانه استراحت کرد.
مریض (اسم: بیمار)
noun — اسمEnglish meaningA person who is unwell.
بیمار
The sick and the ill need care.
بیماران و مریضان به مراقبت نیاز دارند.
Doctors treat the ill every day.
پزشکان هر روز بیماران را درمان میکنند.
هممعنیها (انگلیسی)
- sick
- unwell
- poorly
متضادها (انگلیسی)
- healthy
- well
ترکیبهای رایج
- fall ill
- seriously ill
- mentally ill