پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

sick

بیمار به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بیمار
  • ناخوش
  • مریض

معنی و کاربرد

  1. بیمار

    adjective — صفت
    English meaning

    Affected by illness; not in good health.

    بیماری و ناخوشی

    • He has been sick for a week.

      او یک هفته بیمار بوده است.

    • She stayed home because she was sick.

      او چون بیمار بود در خانه ماند.

    • The sick child needed a doctor.

      کودک بیمار به پزشک نیاز داشت.

  2. بیمار (اسم: بیماران)

    noun — اسم
    English meaning

    People who are ill, considered collectively.

    جمع بیماران

    • The sick were treated in the clinic.

      بیماران در درمانگاه درمان شدند.

    • He cares for the sick.

      او از بیماران مراقبت می‌کند.

شکل‌های واژه

comparative
sicker
superlative
sickest

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • ill
  • unwell
  • ailing

متضادها (انگلیسی)

  • healthy
  • well

ترکیب‌های رایج

  • feel sick
  • get sick
  • sick leave

یادداشت کاربرد

sick در انگلیسی هم صفت (بیمار) و هم اسم جمع (بیماران) است.

واژه‌های مرتبط