انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
sick
بیمار به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیمار
- ناخوش
- مریض
معنی و کاربرد
بیمار
adjective — صفتEnglish meaningAffected by illness; not in good health.
بیماری و ناخوشی
He has been sick for a week.
او یک هفته بیمار بوده است.
She stayed home because she was sick.
او چون بیمار بود در خانه ماند.
The sick child needed a doctor.
کودک بیمار به پزشک نیاز داشت.
بیمار (اسم: بیماران)
noun — اسمEnglish meaningPeople who are ill, considered collectively.
جمع بیماران
The sick were treated in the clinic.
بیماران در درمانگاه درمان شدند.
He cares for the sick.
او از بیماران مراقبت میکند.
شکلهای واژه
- comparative
- sicker
- superlative
- sickest
هممعنیها (انگلیسی)
- ill
- unwell
- ailing
متضادها (انگلیسی)
- healthy
- well
ترکیبهای رایج
- feel sick
- get sick
- sick leave
یادداشت کاربرد
sick در انگلیسی هم صفت (بیمار) و هم اسم جمع (بیماران) است.