پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

unwell

بی‌حال به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • بی‌حال
  • ناخوش
  • ضعیف

معنی و کاربرد

  1. بی‌حال

    adjective — صفت
    English meaning

    Not in good health; slightly ill or lacking energy.

    حالت جسمی ناخوش و بی‌انرژی

    • She felt unwell after the long journey.

      او بعد از سفر طولانی احساس بی‌حالی کرد.

    • He looked pale and unwell.

      او رنگ‌پریده و بی‌حال به نظر می‌رسید.

    • The child was too unwell to go to school.

      کودک آن‌قدر بی‌حال بود که به مدرسه نرفت.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • sick
  • ill
  • poorly

متضادها (انگلیسی)

  • well
  • healthy
  • fit

ترکیب‌های رایج

  • feel unwell
  • become unwell
  • look unwell

واژه‌های مرتبط