انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
unwell
بیحال به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بیحال
- ناخوش
- ضعیف
معنی و کاربرد
بیحال
adjective — صفتEnglish meaningNot in good health; slightly ill or lacking energy.
حالت جسمی ناخوش و بیانرژی
She felt unwell after the long journey.
او بعد از سفر طولانی احساس بیحالی کرد.
He looked pale and unwell.
او رنگپریده و بیحال به نظر میرسید.
The child was too unwell to go to school.
کودک آنقدر بیحال بود که به مدرسه نرفت.
هممعنیها (انگلیسی)
- sick
- ill
- poorly
متضادها (انگلیسی)
- well
- healthy
- fit
ترکیبهای رایج
- feel unwell
- become unwell
- look unwell