انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
body
جسم به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- جسم
- بدن
- پیکر
معنی و کاربرد
جسم
noun — اسمEnglish meaningThe physical structure of a person or animal; a material object.
پیکر مادی موجود زنده
Exercise keeps the body healthy.
ورزش جسم را سالم نگه میدارد.
The body was found near the river.
جسم نزدیک رود پیدا شد.
شکلهای واژه
- plural
- bodies
هممعنیها (انگلیسی)
- physique
- frame
- corpse
متضادها (انگلیسی)
- spirit
- soul
ترکیبهای رایج
- human body
یادداشت کاربرد
جسم در برابر روح و روان به کار میرود.