پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیnoun — اسم

bridle

لجام به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • لجام
  • افسار
  • دهانه

معنی و کاربرد

  1. لجام

    noun — اسم
    English meaning

    A device fitted on a horse's head to control it, including reins and bit.

    در اشاره به ابزار کنترل اسب

    • The rider tightened the bridle.

      سوارکار لجام را محکم کرد.

    • The horse refused the bridle.

      اسب از پذیرفتن لجام سر باز زد.

    • He held the bridle firmly in his hand.

      او لجام را محکم در دست گرفت.

  2. لجام

    noun — اسم
    English meaning

    A means of control or restraint over someone.

    در معنای مهار کردن و کنترل

    • He wanted to put a bridle on his anger.

      او می‌خواست بر خشمش لجام بزند.

    • The law places a bridle on such abuses.

      قانون بر چنین سوءاستفاده‌هایی لجام می‌گذارد.

شکل‌های واژه

plural
bridles

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • rein
  • harness
  • curb

ترکیب‌های رایج

  • pull the bridle
  • bridle path
  • put a bridle on

یادداشت کاربرد

در فارسی لجام زدن کنایه از مهار کردن و کنترل کردن است.

واژه‌های مرتبط