انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
brimming
لبالب به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- لبالب
- پر تا لبه
- سرشار
معنی و کاربرد
لبالب
adjective — صفتEnglish meaningFilled to the very top or edge; overflowing.
ظرفی که تا لبه پر است
The glass was brimming with milk.
لیوان لبالب از شیر بود.
Her eyes were brimming with tears.
چشمانش لبالب از اشک بود.
He was brimming with excitement.
او لبالب از هیجان بود.
شکلهای واژه
- base form
- brim
هممعنیها (انگلیسی)
- overflowing
- full
- filled
متضادها (انگلیسی)
- empty
ترکیبهای رایج
- brimming with
- brimming over
یادداشت کاربرد
لبالب هم برای ظرف پر تا لبه و هم برای احساسات سرشار به کار میرود.